احمد شاملو
![]()
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
و گفتن که : سگ من نبود
![]()
ساده است ستایش گلی،چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد
![]()
ساده است بهره جستن از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی
او را به خود وا نهادن و گفتن:
که دیگر نمی شناسمش
![]()
ساده است لغزش های خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که : من اینچنینم
![]()
ساده است که چگونه می زیی
باری زیستن سخت ساده است
و پیچیده نیز هم
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|
