تبليغاتX
.:: گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ::.
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
چقدر سایه داشتن خوب است؛کاش جای درختی می بودم
« Home » « Archive » « Email » « RSS » « Template Designer »
احمد شاملو پنجشنبه 20 مهر1385 11 بعد از ظهر

 

ساده است نوازش سگی ولگرد

 

شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود

 

و گفتن که : سگ من نبود

 

 

ساده است ستایش گلی،چیدنش

 

  و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد

 

 

ساده است بهره جستن از انسانی

 

دوست داشتنش بی احساس عشقی

 

او را به خود وا نهادن و گفتن:

 

که دیگر نمی شناسمش

 

 

ساده است لغزش های خود را شناختن

 

با دیگران زیستن به حساب ایشان

 

و گفتن که : من اینچنینم

 

 

ساده است که چگونه می زیی

 

باری زیستن سخت ساده است

 

و پیچیده نیز هم

 

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

Murat kakilly پنجشنبه 20 مهر1385 3 بعد از ظهر

 

جناب کیمیا خانم بیا تو حال کن

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

جمعه 14 مهر1385 11 بعد از ظهر

 

در حیاط بی حصار خانه ی من

 

سگها انقدر آزادی دارند تا توله هایشان را بلیسند

 

می دانی چیست؟

 

به نظر می رسد که زندگی مشکل نیست , بلکه مشکلات زندگی اند

 

می بینی؟

 

می بینی به چه روزی افتادم!

 

حق با تو بود

 

می بایست می خوابیدم

 

اما به سگها سوگند

 

که خواب کلک شیاطین است تا از شصت سال عمر

 

سی سالش را به نفع مرگ ذخیره کند

 

می شود به جای خواب به :

 

ریل ها

 

و کفش ها

 

و چشمها فکر کرد

 

و نتیجه گرفت که

 

باوفاترین جفت های عالم

 

کفشهای آدمیان اند

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

سه شنبه 4 مهر1385 10 بعد از ظهر

رگبار صبحگاهی گنجشکان

در باغ پر شکوفه

چیزی کم از هجوم ملخ ها نیست

گهگاه دوست ؛ بی آنکه خود بداند

در کار دشمنیست

 

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

آغاز همیشگی چهارشنبه 29 شهریور1385 6 بعد از ظهر

 

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

 

شاید عجیب باشد

 

اما

 

مردی که سالهاست

 

در انتظار آمدن مرد دیگریست

 

گاهی دلش برای خودش تنگ می شود

 

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

خداوند؟؟؟؟؟... یکشنبه 12 شهریور1385 11 بعد از ظهر

 

هر گاه از آرامش و سكون كه پروردگار تجلي آنست

دور شدي خدا را صدا بزن

و خداوند آنجا خواهد بود:

با حقيقت

با نور

با عشق

 

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

دوشنبه 23 مرداد1385 11 بعد از ظهر

 

آه ، اگر آزادی سرودی می خواند

 

کوچک

 

همچون گلوگاه پرنده ای

 

هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند

 

سالیان بسیار نمی بایست

 

دریافتن را

 

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است

 

که حضور انسان، آبادانی است

 

<<احمد شاملو>>

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

یکشنبه 22 مرداد1385 11 بعد از ظهر

 

سنگ می کشم بر دوش

 

سنگ الفاظ

 

سنگ قوافی را

 

و از عرقریزان غروب

 

که شب را در گود تاریکش , می کند بیدار

 

و قیراندود می شود رنگ

 

در نابینایی تابوت

 

و بی نفس می ماند آهنگ

 

در هراس انفجار سکوت

 

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

ایست!!!!!!!!!!!!! یکشنبه 22 مرداد1385 11 بعد از ظهر

 

آغا جان یکی اینو برای من تفسیر بکنه ؛ البتته این توحین نیستا

 

|+|
نوشته شده توسط کویر تف زده | موضوع:

Copyright © 2006 - Designer:« Mojtaba Shabani » Site bus:« کویر تف زده »