
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
و گفتن که : سگ من نبود

ساده است ستایش گلی،چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جستن از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی
او را به خود وا نهادن و گفتن:
که دیگر نمی شناسمش

ساده است لغزش های خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که : من اینچنینم

ساده است که چگونه می زیی
باری زیستن سخت ساده است
و پیچیده نیز هم

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|









جناب کیمیا خانم بیا تو حال کن 
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|
در حیاط بی حصار خانه ی من
سگها انقدر آزادی دارند تا توله هایشان را بلیسند
می دانی چیست؟
به نظر می رسد که زندگی مشکل نیست , بلکه مشکلات زندگی اند
می بینی؟
می بینی به چه روزی افتادم!
حق با
تو
بود
می بایست می خوابیدم
اما به سگها سوگند
که خواب کلک شیاطین است تا از شصت سال عمر
سی سالش را به نفع مرگ ذخیره کند
می شود به جای خواب به :
ریل ها
و کفش ها
و چشمها فکر کرد
و نتیجه گرفت که
باوفاترین جفت های عالم
کفشهای آدمیان اند

+ نوشته شده در جمعه 14 مهر1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|

رگبار صبحگاهی گنجشکان
در باغ پر شکوفه
چیزی کم از هجوم ملخ ها نیست
گهگاه
دوست
؛ بی آنکه خود بداند
در کار دشمنیست


+ نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
شاید عجیب باشد
اما
مردی که سالهاست
در انتظار آمدن
مرد
دیگریست
گاهی دلش برای خودش تنگ می شود
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|
هر گاه از
آرامش و سكون
كه پروردگار تجلي آنست
دور شدي خدا را صدا بزن
و
خداوند
آنجا خواهد بود:
با حقيقت
با نور
با عشق 
+ نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|
آه ، اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند
سالیان بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان، آبادانی است
<<احمد شاملو>>
+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|
سنگ می کشم بر دوش
سنگ الفاظ
سنگ قوافی را
و از عرقریزان غروب
که شب را در گود تاریکش , می کند بیدار
و قیراندود می شود رنگ
در نابینایی تابوت
و بی نفس می ماند آهنگ
در هراس انفجار سکوت
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|



آغا جان یکی اینو برای من تفسیر بکنه ؛ البتته این توحین نیستا 
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط کویر تف زده
|